می زند باران به شیشه
مثل انگشت فرشته ...
اما درد دلامو به کی بگم ؟ آیا تو هم مثل من بی همزبونی ؟
به دیدارم بیا
دلم برای تو تنگ است
دلم تشنه آن صدای لطیفی است
که مهربانی را بی دریغ
به جای خالی ام می بخشید
در کوچه های تنهایی ام
کسی نیست تا با من همراه شود
تو بیا
که تا انتهای کوچه های صمیمیت با هم بدویم
تو بیا
تا دوتایی
زیر باران
راه را به پایان رسانیم ...