خالی بود
اما پر بودم از حرفهای نگفته
تهی بود
اما لبریز بودم از حادثه های ننوشته
آرام بود
اما می سوختم از شعله های بی خبری
ساده و آهسته ،
آری ، عشق را برایش سروده بودم
شعر نمی خواند . او اصلا شعر دوست نداشت
شاعرانه دوستش داشتم . و برایش بارها گفته بودم
اشتباه بود گفتن ، اشتباه بود
کاش با او از دوست داشتن نمی گفتم
آنگاه دوستم می داشت .
ماه را چه ساده لوحانه تماشا می کرد
و طعم هوا را گس می پنداشت
از خیس شدن می هراسید و در آب لانه داشت
آسمان را آبی نمی دید و زمین زیر پایش سفت نبود
او شنا نمی دانست ،
‌چون من در چشمانش غرق شده بودم ...

آسمون ...

میگن آسمون از زمین خیلی دوره . میگن اگه بخوای بری آسمون باید خیلی پول خرج کنی . میگن توی آسمون هیچی وجودنداره . میگن توی آسمون خلا برقراره . میگن ... اما من هیچکدومشو قبول ندارم . من یه فرشته آسمونی میشناسم که خیلی دوستش دارم . آره . آسمون ،‌آسمونی داره ... اونم آسمونی من ...
دوستت دارم آسمونی ...

من یه ستاره ام . اون بالا بالاها که همه با هم مهربونن . این پایین پایینا چطور ؟ اون بالا بالاها حرفی از بدی و بداخلاقی نیست . این پایین پایینا چطور ؟ اون بالا بالاها خبری از نامهربونی نیست . همه عاشقن . همه مهربونن . همه خوبن . همه ... . این پایین پایینا چطور ؟
راستی اگه دلتنگ شدی میتونی هروقت دلت میخواد بیای پیش من . فقط یه شرط داره . میخوای بدونی شرطش چیه ؟ خب . چشماتو ببند . ببین . من صاف و ساده منتظرت ایستادم .. تو هم صاف و ساده بیا ... اینطوری بهتره ...
آره